رقصیدن راستین
دیشب خونه زندایی بدری مهمونی بود.. پاگشای منصی و سعیده جون و آنا جون بود..شب خوبی بود و خیلی بهمون خوش گذشت..رادینی که تا بهنیا رو دید با هم رفتن سراغ کامپیوتر و گیم...اما راستینی..با هیش کی غریبی نمی کرد..راحت دستاشو باز می کرد تا بغلش کنن و بتونه چراغا رو "ادو" کنه یعنی خاموش روشن کنه..تا تینا اومد هرچی میوه تونشت براش تو پیش دستی گذاشت و بهش تعارف کرد...هرجا میشس همین کارو می کرد..وقتی هم که آهنگ گذاشتن میومد وسط و چن دقیقه ای یه قر خوشکل که الهی من براش بمیرم با اون رقیصدنش می داد و می رفت ..وای که چقد دلم براش ضعف می رفت.. ماشاا.. خدا همه بچه ها رو سالم برا پدر مادرا حفظ کنه.. آمین



مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


رقصیدن راستین
